تبليغاتX
طلوع موفقیت
Very Very Perfect
+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت22:58توسط Alireza seifaie |
یه دوره جدید
یه دوره جدید

کارای جدید شاید طلوع موفقیت ...!!!

بعد از یه رکود خیلی بد یه خواب بلند مدت تازه بیدار شدم

فکرا و ایده های نو و تازه

خیلیشو مدیون دوستا هستم

رامین عزیز، مهندس بشیری و هادی گل

همه اینا کمکم کردن تا یه جون تازه ای بگیرم و بلند بشم و با قدرت بگم سلام دنیای تازه

مهمتر از همه چیزو همه کس خودم بودم که خواستم

میجویم تا بیابم.....می خواهم تا برایم اعطا شود.....به در می کوبم تا به رویم گشوده شود




+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت19:20توسط Alireza seifaie |
خدا خیلی دوست دارم
بازم یه سلام دیگه!

طالع امروز من تو سایت cloob این بود که خودمم توش موندم!!

"طالع روزانه : پایان این هفته بهتر از آغاز آن خواهد بود. برخلاف تصور تو همیشه وضع به یك حالت نخواهد بود به زودی اتفاقی می افتد كه تو را خوشحال خواهد كرد مراقب سلامتی خود باش".

نمیدونم داره چه اتفاقی تو زندگیم میفته بعد از مدت ها خدا بهم لبخند زده موقعیت های زیادی جلوم گذاشته فقط

باید عرضه نشون بدم . دوستای خوبی هم دورو برم هست که باید عرضه نگه داشتنشونو داشته باشم باور

کنین دوست خوب از خانواده هم بهتره من امروز عصر واقعاً دلسوزیشونو دیدم ...!


زیاد حرف نمیزنم فقط از خدا تمنا میکنم بازم لطفشو نسبت بهم زیاد کنه



خدا خیلی دوست دارم



فقط دسته نیازمو رد نکن که امیدوارم جز تو جلو هیشکی درازش نکنم



+نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت23:1توسط Alireza seifaie |
داستان!!!

                                                         یه داستون خوفففف

 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز

 

کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين

 

تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

 

 مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

 

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که

 

وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»

 

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه.

 

تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه

 

گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل

 

رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه،

 

و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد.

 

به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات)

 

داشت ...

 

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي

 

خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و

 

سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد.

 

مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

 

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در

 

شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟»

 

مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

 

 آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

 

 نتيجه هاي اخلاقي:

 

 1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.

 

 2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.

 

 3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به

 

جاي ميليونر...!!!

 

 درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم وبلاگم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت17:1توسط Alireza seifaie |
بزرگ فکر میکنم بزرگ عمل میکنم تا بزرگترین باشم
سلام

 

بعد مدتها اولین باری هست که فقط به خاطر خودم دارم UP میکنم!!

میخوام موفقه موفق باشم (اشکالی که نداره )؟؟؟؟!!!!!

بزرگ فکر میکنم

بزرگ عمل میکنم

تا 

بزرگترین باشم

 

سلام روزهای خوففففففففف

(نخندین)

+نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت18:24توسط Alireza seifaie |